ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

114

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و او پاسخ مىدهد ولى تعمدا جواب حقيقى را نمىدهد و در عين حال جواب او مطابق سؤال است و اين داستان يكى از بهترين حكايات تاريخ و ادب است كه شرح آن خارج از موضوع ماست م ) . چون خالد گفت : مردم به وضع خويش داناتر هستند عمرو گفت : اى امير ! مور در لانهء خود داناتر از شتر است كه بلانه مور پى نمىبرد . عمرو بن بقيله خادمى همراه داشت كه چيزى را حمل مىكرد و آن چيز زهر بود . خالد آن را گرفت و پرسيد . اين را براى چه همراه خود آوردى ؟ گفت ترسيدم كه شما بر خلاف درخواست و ميل من رفتار كنيد آفتاب عمر من هم بلب بام رسيده اگر نتوانم كارى براى نجات قوم خود انجام دهم اين زهر را ميخورم كه مرگ براى من گوارا تر از اين است كه من خوارى و مرگ را براى قوم خود پيش آرم . خالد گفت : هيچ انسانى نمىميرد مگر آنكه اجل او رسيده باشد زهر را گرفت و گفت : بنام خداوند كه بهترين نامهاست ، خداوند زمين و آسمان كه با نام او هيچ دردى زيان نمىرساند خداوند بخشنده مهربان . آنگاه سم را تناول كرد . جمعى بر سر او هجوم برده كه مانع از تناول آن بشوند ولى او زود زهر را فرو برد . ابن بقيله گفت : به خدا سوگند تا يك مرد مانند اين ( خالد ) در ميان شما باقى بماند شما بآرزوى خود ( فتح ممالك ) نائل خواهيد شد . خالد هم از صلح با آنها خوددارى كرد مگر اينكه كرامه دختر عبد المسيح را بشويل نام ( مردى از عرب ) بدهند و آنها هم از تسليم آن زن امتناع كردند ، شويل به آنها گفت : آسان بگيريد و رام شويد كه اگر من او را گرفتم دوباره بشما خواهم فروخت و قيمت فداى او را خواهم گرفت . كرامه هم بعد از تسليم خود را با صد هزار درهم خريد مردم او را ملامت كردند كه چرا ارزان فروخت گفت : اگر مىدانستم عددى بيش از اين پيدا شود آن را پيشنهاد مىكردم . سبب اين شرط در صلح اين بود كه پيغمبر هنگامى كه بامت